ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
664
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
هلاكت شيخون سپس سرغتمش بعد از و و استبداد سلطان در فرمانروايى خود شيخون همواره بر سرير فرمانروايى بود و زمام اختيار سلطان الملك الناصر حسن را به دست داشت . تا روزى يكى از مملوكان در مجلس سلطان ، در ماه شعبان سال 758 ، در دار العدل ، بر او حملهور شد و سه ضربت يكى بر رو و يكى بر سر و يكى بر بازوى او زد . شيخون بر زمين افتاد و سلطان به سراى خود رفت و مجلس بگسست . سپاهيان در بيرون قلعه به هم برآمدند و موالى شيخون كه در قلعه بودند به ايوان حمله آوردند . سركردهء اين گروه خليل بن قوصون بود . او پسرخواندهء شيخون بود . شيخون مادر او را به زنى داشت . شيخون را به خانهاش بردند . سلطان الملك الناصر فرمان داد آن مملوك كه شيخون را شمشير زده بود در همان روز كشتند . روز ديگر الملك الناصر به عيادت او رفت زيرا بيم آن داشت كه آن حمله را به فرمان او پندارند . شيخون چندى همچنان عليل بماند و در ماه ذو القعدهء همان سال درگذشت . شيخون در مصر نخستين اميرى بود كه او را الامير الكبير گفتند . پس از او همتايش سرغتمش ادارهء امور دولت را به عهده گرفت و از پى امير طاز فرستاد . او را در حلب گرفتند و در اسكندريه زندانى كردند . امير على الماردانى را به جاى او فرستادند . امير على را از دمشق برداشتند و به جاى او منجك اليوسفى را امارت دمشق دادند . سلطان در ماه رمضان سال 759 سرغتمش و جماعتى را با او دستگير كرد . اينان عبارت بودند از : مغلطاى دواتدار و طشتمر القاسمى [ 1 ] حاجب و طنبغا الماجارى و خليل بن قوصون و قجا السلاحدار و غير ايشان . آنگاه موالى سرغتمش سوار شدند و با مماليك سلطان در آغاز روز در ميدان قلعه نبرد كردند . اينان عاقبت شكست خوردند . جمعى كشته شدند . سرغتمش و جماعت منكوبين در اسكندريه محبوس شدند . او پس از هفتاد روز كه از اسارتش گذشته بود در زندان به قتل رسيد . آنگاه ياران و پيروان او از امرا و قاضيان و عمال همه منكوب شدند و به خوارى افتادند . منكلى بيبغا الشمسى از طرف سلطان مأمور اين سركوبى شده بودند . پس از اين حادثه سلطان خود زمام كارهاى كشورش را به دست گرفت . مملوك خود بيبغا القمرى را بركشيد و فرماندهء هزاره نمود و الجاى اليوسفى را حاجبى خود داد . سپس او را به نيابت دمشق فرستاد و منجك نايب دمشق را فراخواند . چون به غزه رسيد متوارى و مخفى
--> [ ( 1 ) ] متن : القامسى .